چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393

پند لقمان

درود بر لقمان حکیم
-----------------------

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی.
اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!!
سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!!!

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده ی بسیار فقیر هستیم ، چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟!

لقمان پاسخ داد :
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.
اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست.

ارسال شده توسط آقای محمد حسن حاتم دوزانی

نوشته شده توسط ولى كاويانى فر در 10:41 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم آبان 1393

ضرب المثل (قسمت دوم)

حرف ب

• به باد هم نگو : این راز را سخت پوشیده نگه دار

• با پنبه سر بریدن : با نرمی و لطف به کسی آسیب و ضرر رساندن

• باد آورده را باد می برد : هر چه آسان به دست آید ، آسان هم از دست خواهد رفت

• باد به پشت کسی خوردن : پس از مدتی کاهلی و بیکاری ، شروع کار بر کسی دشوار بودن

• باد در آستین کسی کردن : کسی را با تعریف و تمجید فریفتن

• با دمش گردو می شکند : از پیش آمد حاضر بسیار شاد و خرسند است

• بادنجان بم آفت ندارد : خاطر جمع باش به او آسیبی نمی رسد

• بادنجان دور قاب چین : چاپلوس و متملق

• بار کج به منزل نمی رسد : کار از پایه خراب ، نتیجه ای در بر ندارد

• بازی اشکنک دارد ، سر شکستنک دارد : مثلی است متداول میان اطفال ، برای تسلا به کودکی می گویند که در بازی به او آسیب رسیده است

• با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشتن : با وجود فقر و بی بضاعتی صورت ظاهر را حفظ می کند

• با شاخ گاو سر را به جنگ انداختن : خود را به مهلکه انداختن

• با طناب پوسیده کسی به چاه رفتن : به واسطه امید و اعتقاد نابجا در بلا گرفتار آمدن

• بالای سیاهی که رنگی نیست : بدتر از این نخواهد شد

• باید گذاشت در کوزه آبش را خورد : این وعده وفا نخواهد داشت

• با یک دست دو هندوانه نمی توان برداشت : به انجام رساندن دو کار خطیر همزمان دشوار است

• با یک گل بهار نمی شود : از یک مورد نتیجه کلی نمی شود گرفت

• ببینیم و تعریف کنیم : در پاسخ آن که ادعا کند چنین و چنان کنم گویند

• بد را باید بد گفت ، خوب را خوب : اگر پیش از این کارهای بدی کرده است ، این یک کارش خوب بوده

• برای کسی بمیر که برای تو تب کند : غم کسی را بخور که بر غم تو اندوهگین شود

• برای همه مادر است برای من زن بابا : با همگان مهربان است و با من بی مهری می کند

• بر یخ نوشتن : قطع امید کردن

• بزک نمیر بهار میاد ، کنبزه با خیار میاد : وفای این وعده بسیار دور است

• بوی حلواش می آید : پیر است و مرگش نزدیک

• به روباه گفتند : شاهدت کیست ؟ گفت : دمم : شاهد مغرض است و با این شهادت به او منفعتی می رسد

• به گمانش علی آباد شهری است : به غلط گمان نیک روزی می برد

• به مرگ می گیرد تا به تب راضی شود : زیاده طلب می کند تا طرف به اندازه کافی تن بدهد

• به نام ما به کام تو : به ظاهر از آن ماست اما نفعش به دیگری می رسد

• یک تیر و دو نشان زدن : از امکانات موجود نهایت بهره را بردن

• بی رگ است : غیور نیست

نوشته شده توسط ولى كاويانى فر در 8:2 |  لینک ثابت   • 

شنبه هفدهم آبان 1393

مبحثی از محمد حسن حاتم دوزانی

بشنو اي بندۀ من!
من خدايت هستم.
حرف تو بشنيدم.
سوز و آهت ديدم.
بس كن اي بندۀ من!
به خدا ـ يا به خودم، يا به حقيقت ـ سوگند!
شعر پر سوز و گدازت دل من ريش نمود.
جگرم را بگداخت.
آن‌قدر در غم تو آه كشيدم كه هوا توفان شد.
ديدگانم تر شد.
چشمۀ چشم من از دجله و جيحون بگذشت.
سد اسكندر و كارون بشكست.
و نه تنها اين بود!
عرش و كرسي همه در لرزه، فرو افتادند.
عرشيان نعره‌زنان شوريدند.
شورشي در حرم امن الهي رخ داد.
قدسيان ـ مويه‌كنان، ضجه‌زنان ـ ناليدند؛
و چنين مي‌گفتند:
«يا رب! اين بنده به درگاه تو روي آورده؛
نا اميد از همۀ كون و مكان؛
از همه ديو و ددان؛
از همه خوب و بدان؛
از همه خار و خسان؛
از همه كس، همه چيز؛
با صد امّيد به درگاه تو روي آورده.
گر چه از قهر و غضب مي‌گويد؛
دل پاكي دارد.
شطح و كفران وي از ناچاري است.
دلش از جور و جفا ريش شده.
مرهم زخم دل ريشش باش!
نظري بر وي كن!»
همچنان مي‌گفتند
و دعا مي‌كردند.
و من آمين‌گويان، با خود عهدي بستم:
از همين ساعت و روز،
از همين لحظه و آن،
هر چه خواهي، بدهم؛
هر چه گويي، بكنم.
زندگي بر كامت!
گنج قارون كه به يك دم، همه در زير زمين پنهان شد،
و دو صد گنج دگر،
همه از آن تو باد!
باد و خورشيد و مه و ابر و فلك، كون و ملك،
همه در فرمانت!
شوكت كورش و هم قدرت داراي بزرگ،
تخت كاووس كي و ملك سليمان، به كَفَت!
همۀ تاج‌وران در قدمت!
باز هم مي‌خواهي؟
دانش و هوش و ادب، با تن سالم دادم.
صورت و سيرت زيبا به تو اعطا كردم.
عمر و مال و قلمت را بركت بخشيدم.
كشش و عزت و مهر تو جهاني كردم؛
تا همه ماه‌رخان، طالب وصلت باشند؛
عاشق ناز نگاهت باشند.
اين همه عيش و طرب، نوشت باد!
باز هم حرفي هست؟
«نام تو جاويدان!
ياد تو در دل‌ها!»

نوشته شده توسط ولى كاويانى فر در 7:57 |  لینک ثابت   • 

شنبه دهم آبان 1393

تصویر/ کلیسای ارامنه تهران نارمک

 
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
 
 
نوشته شده توسط ولى كاويانى فر در 9:27 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پنجم آبان 1393

خداوندا از تو می خواهم

 

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان حضرت سید الشهداء(علیه السلام) و 72تن یار باوفای ایشان بر شیعیان و دوستداران آن حضرت تسلیت باد.

خداوندا از تو می خواهم
نه مثل مختار بعد از واقعه عاشورا !!

نه مثل حربن یزید ریاحی حین واقعه عاشورا  !! 

و نه مثل توابین بعد از واقعه عاشورا  !!

بلکه مثل عباس (ع) در تمام واقعه عاشورا  !!

و مثل مسلم پیشتاز واقعه عاشورا !!

در رکاب کسی باشیم که به انتظارش ایستاده ایم...

تعجیل در فرج مولا صاحب الزمان صلوات.

نوشته شده توسط ولى كاويانى فر در 13:12 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393

ضرب المثل (قسمت اول)

حرف آ ، ا

• آب از آب تکان نمی خورد : همه چیز در نهایت آرامی است

• آب از دستش نمی چکد : بسیار خسیس است

• آب از دهان سرازیر شدن : بی نهایت شیفته چیزی شدن

• آب از سرچشمه گل آلود است : کار از بالا خراب است

• آب از سرش گذشت : بدبختی به منتهی رسیده ، کارش اصلاح شدنی نیست

• آب به غربال پیمودن : کار بیهوده کردن

• آب بر آتش ریختن : فتنه را نشاندن ، غمی را تسلا دادن

• آب برای من ندارد نان که برای تو دارد : گویند وقتی حاج میرزا آقاسی به حفر قنات امر داده بود . روزی که برای بازدید چاهها رفت ، مقنی اظهار داشت که کندن قنات در این جا بی حاصل است چون این زمین آب ندارد . حاجی جواب داد : بله ! اگر برای من آب ندارد برای تو که نان دارد .

• آب به سوراخ مورچه ریخته اند : عده زیادی ناگهان از جایی بیرون آمده اند

• آب در هاون کوبیدن : به کار بدون نتیجه مشغول شدن

• آب پاکی روی دست کسی ریختن : کسی را به کلی نا امید کردن

• آب در دست داری نخور : ( یا همون آب دستته بزار زمین ) بسیار شتاب کن

• آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم : مقصود و مراد در کنار ماست و از آن بی خبر هستیم

• آب دست یزید افتاده : کالای فراوان و ارزان قیمت در دست محتکری گران فروش است

• آب دهان مرده است : مرکبی کم رنگ است

• آب را گل آلود می کند تا ماهی بگیرد : اشاره به کسی است که به کدورت میان دوستان و خویشاوندان دامن میزند تا خود از دشمنی آنان فایده ببرد

• آب زیر پوستش رفته : چاق و سر حال شده

• آب زیر کاه : مکار ، بد جنس

• آبشان از یک جو نمی رود : ( یا همون آبشون تو یه جوب نمیره ) به دلیل اختلافی که دارند ، نمی توانند با هم همراه باشند .

• آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب : کار از کار گذشته ، دیگر امیدی به اصلاح کار نیست

• آب که سر بالا می رود ، قرباغه ابوعطا می خواند : جاهلی را گویند که با گفتاری اظهار فضل کند

• آب نطلبیده مراد است : وقتی ناخاسته برای کسی آب بیاورند به فال نیک است

• آب نمی بیند و گرنه شناگر قابلی است : ذاتا شرور است ، اگر خطا و شرارتی مرتکب نمی شود ، وسیله و دسترس ندارد

• آدم از کوچکی بزرگ می شود : برای رسیدن به مقام عالی و فرماندهی ، باید از اطاعت و فرمانبرداری آغاز کرد

• آدم بد حساب دو دفعه می دهد : بد حساب غالبا بدهی را با خسارت می پردازد

• آدم به کیسه اش نگاه می کند : آدمی باید به اندازه درآمدش خرج کند

• آدم چرا روزه شک دار بگیرد : کاری که احتمال ضرر و زیان در آن است نباید مرتکب شد

• آدم حسابش را پیش خودش می کند : قبل از آنکه صاحب حق مطالبه کند ، باید حق او را ادا کرد

• آدم خوش معامله شریک مال مردم است : مردم از شراکت و همکاری با آدم خوش حساب و با انصاف استقبال می کنند

• آدم دست پاچه کار را دوبار می کند : با عجله کارد کردن غالبا باعث خراب شدن کارها می شود

• آدم دو دفعه نمی میرد : ترس از مرگ نباید مانع دفاع از حق شود

• آدم زنده زندگی می خواهد : آدمی برای زندگی کردن به اسباب و لوازم آن نیازمند است

• آدم گرسنه سنگ را هم می خورد : به کسی می گویند که به بهانه خوشمزه نبودن غذا از خوردن آن امتناع می کند

• آدم هزار پیشه کم مایه است : کسی که به کارهای گوناگون بپردازد از نتیجه همه آنها باز می ماند

• آدمی جایز الخطاست : هر انسانی ممکن است خطایی مرتکب شود

• آدم یک بار پایش به چاله می رود : از آسیب و ضررها باید عبرت گرفت

• آرزو بر جوانان عیب نیست : آرزوهای بزرگ برای جوانان ناپسندیده نیست

• آستین بالا زدن : با عزم و اراده محکم کار را آغاز کردن

• آسمان که به زمین نمی آید : کار بزرگ و خطیری نیست ، پیش آمد غیر قابل جبرانی پیش نمی آید

• آسمان و ریسمان : دوچیز نامتناسب

• آسیا به نوبت : در همه کارها باید نوبت را رعایت کرد

• آشپز که دو تا شد ، آش یا شور می شود یا بی نمک : در هر کاری باید یک نفر مسئول و تصمیم گیرنده باشد

• آش دهان سوزی نیست : آنقدر که می گویند دوست داشتنی و مطلوب نیست .

• آش نخورده و دهان سوخته : به گناه نکرده مجازات شدن

• آشی برایت بپزم که یک وجب روغن داشته باشد : هنگام تهدید می گویند ، یعنی ، آنچه از کارهای بد تو می دانم بیان می کنم

• در آفتاب بگذاری راه می افتد : خطش خیلی بد است

• آفتاب در ملکش غروب نمی کند : شرق و غرب زمین در تصرف اوست

• آفتاب لب بام است : پیر است و مرگش نزدیک

• آفتابه خرج لحیم است : به تعمیر نمی ارزد

• آفتابه لگن به شش دست ، شام و نهار هیچ چیز : کار پر سر و صداست اما نتیجه ای در بر ندارد

• آمدم ثواب کنم کباب شدم : در عوض کار یا نیت خوب دچار ضرر و زیان شدم

• آنجا رفت که عرب نی انداخت : دیگر بر نمی گردد ، از دست رفته را باز نخواهد یافت

• آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند : خیر خواه مردم باش

• آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری : همه زیبایی های ظاهری و خصلت های نیک در شما جمع است

• آنچه در آینه جوان بیند ، پیر در خشت خام آن بیند : ÷یران به واسطه تجربه خود روشن بینتر از جوانان هستند .

• آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است : آدم درستکار را از بازرسی باکی نیست

• آن را که عیان است چه حاجت به بیان است : مطلب آنقدر واضح و روشن است که به توضیح و تذکر نیاز ندارد

• آن روی ورق را نخوانده است : فقط یک طرف کار را می بیند و بدین خاطر غلط حکم می کند

• آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت : انتظار منفعت ، همچون گذشته حالا بیجاست

• آنقدر بایست تا علف زیر پایت سبز شود : انتظارت بی نتیجه است

• آنقدر سمن هست که یاسمن گم است : شخص او در میان دیگران اهمیت چندانی ندارد ، با وجود این همه خواهنده به او چیزی نمی رسد

• آنقدر مار خورده ، افعی شده : آنقدر مرتکب کار بد و اعمال زشت شده که به آسانی به نیات بد دیگران پی می برد و آن را دفع می کند

• آن که شیران را کند رو مزاج ، احتیاج است احتیاج است احتیاج : نیازمندی ، آدمی را به فروتنی و تملق وا می دارد .

• آواز دهل شنیدن از دور خوش است : بسا چیز یا کس که از دور مهیب و خطیر می نماید ، از نزدیک به دیده حقیر و ناچیز می آید

• آه از نهاد کسی بر آمدن : بسیار غمگین یا پشیمان شدن

• آه در بساط ندارد : مفلس و بینواست

منبع : http://rezahatefi.blogfa.com

نوشته شده توسط ولى كاويانى فر در 16:17 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393

عنوان واژه دوزان

 دوزان

  • لغت نامه دهخدا

    دوزان . (نف ، ق ) صفت بیان حالت از دوزیدن (دوختن ). دوزنده . در حال دوختن . که به دوختن اشتغال دارد. (یادداشت مؤلف ). رجوع به دوزنده شود.

  • دوزان

    لغت نامه دهخدا

    دوزان . (اِخ ) دهی است از دهستان بربرود شهرستان الیگودرز . دارای 866 تن سکنه . آب آن از قنات وچاه تأمین می شود. صنایع دستی زنان قالی و جاجیم بافی . راه آن اتومبیل رو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
 
نوشته شده توسط ولى كاويانى فر در 10:15 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم مهر 1393

روزي به نام روز ملي روستا نام گذاري شود؟

با هدف توجه به توانمندي هاي روستا و رفع مشكلات روستاها
روزي به نام روز ملي روستا نامگذاري شود

 

اشاره:
با نگاهي گذرا به تقويم و يا سالنامه هاي گوناگون درخواهيم يافت كه بسياري از مناسبت‌هاي نگارش شده به پاس تلاش گروهي از انسان‌ها و يا شغل آن‌ها و يا با هدف مبارزه با عملي ناپسند مثل اعتياد انتخاب شده اند. روز جهانی آب، روز جهانی هوا شناسی، روز جهانی کار و کارگر، روز جهانی صلیب سرخ و هلال احمر، روز جهانی خانواده، روز جهانی بدون دخانیات، روز جهانی محیط زیست، روز جهانی مسجد، روز جهانی نابینایان(عصای سفید) برخي از مناسبت‌هاي جهاني است و روزهاي ملي نيز در تقويم ما آمده است همچون روز ملي نفت يا همان ملي شدن نفت و ... .

در ميان مناسبت هاي جهاني روزي (۱۵ اكتبر) به نام روز جهاني زنان روستايي نام گذاري شده است. پیام اصلی روز جهانی زنان روستایی، حمایت از زنان روستایی یکی از بهترین راه‌های بدست آوردن دسترسی پایدار به منابع غذایی و مبارزه با فقر اعلام شده است.

 

روز روستا

 

كار و كسب مردم عمده روستاها در سراسر جهان و كشور عزيزمان، كشاورزي و دامپروري است كه متأسفانه با تغييرات ناخواسته اي كه در شكل زندگي روستاييان به وجود آمده از يك سو و مشكلات عديده كشاورزان و دامپروران و عدم توجه كافي سياست گذران در اين بخش شاهد افزايش چشمگير آسيب‌ها در روستاها هستيم.
پيشنهاد مي شود روزي به نام روز ملي روستا اعلام شود تا اهميت روستا و روستانشينان بيشتر مورد توجه قرار گيرد. پس از آن ايران مي تواند پيشنهاد دهنده روز جهاني روستا باشد. 
با اين ابتكار يقيناً توجه و دقت در حل معضلات و مشكلات روستاها بيشتر خواهد شد و همگان به توانمندي هاي روستا اشراف كامل تري خواهند يافت اميدوارم پس از تصويب روز ملي و روز جهاني روستا در حد و اندازه ي يك نام و نامگذاري باقي نماند. در ايران ما، روز دانش آموز و دانشجو وجود دارد و اين به سبب ايثارگري و از خودگذشتگي اين قشر در طول مبارزه با استعمار و استبداد و دفاع از كشور در برابر تهاجمات بيگانگان بوده است اما پس از گذشت سال ها جا دارد به عنوان مثال در روز دانش آموز ضمن تجليل از مقام شهيد فهميده، وزارت آموزش و پرورش و انجمن هاي اوليا و مربيان و كارشناسان و ... به مشكلات دانش آموزان و حوزه آموزش بپردازند و از قالب هاي موجود بيرون بيايند.
يقينا با تصويب روزي به نام روستا و بررسي همه جانبه مسايل روستا كمك زيادي به رونق اقتصادي ايران و جهان خواهد شد.

منبع :http://farnam36.blogfa.com

 

نوشته شده توسط ولى كاويانى فر در 9:36 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نهم مهر 1393

شهید تورجی زاده پشت بی سیم چه خواند که حسین خرازی از هوش رفت؟؟

یاد یاران و دوستان سفر کرده به خیر

خط مقدم کارها گره خورده بود خیلی از بچه ها پرپر شده بودند خیلی مجروح شده بودند .
حاجی بی قرار بود اما به رو نمی آورد خیلی ها داشتند باور می کردند اینجا آخرشه یه وضعی شده بود
عجیب تو این گیر و دار حاجی اومد بی سیم چی را صدا زد.
حاجی گفت: هر جور شده با بی سیم تورجی زاده را پیدا کن (شهید تورجی زاده فرمانده گردان یازهرا ) مداح با
اخلاص و از عاشقان حضرت زهرا بود.
خلاصه تورجی را پیدا کردند
حاجی بی سیم را گرفت با حالت بغض و گریه از پشت بی سیم گفت:
تورجی چند خط روضه حضرت زهرا برام بخون.
تورجی فقط یک بیت زمزمه کرد که دیدم حاجی از هوش رفت
صدا را روی تمام بی سیم ها انداخته بودند
خدا میدونه نفهمیدیم چی شد وقتی به خودمون اومدیم دیدیم

بچه ها دارند تکبیر میگند خط را گرفته بودند عراقی ها را تارو مار کردند

تورجی خونده بود :

در بین آن دیوار و در
زهــرا صدا می زد پدر
دنبال حیـدر می دوید
از پهلــویش خـــــون می چکید

زهرای من، زهرای من...

نوشته شده توسط ولى كاويانى فر در 9:22 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم مهر 1393

شعری از محمد حسن حاتم دوزانی

عادتم داده صفای تو که به یادت باشم
یادآن معرفت و مهرو مرامت باشم
از برای همه لطفی که بدیدم زشما
کمترین کار همین است که یادت باشم



نوشته شده توسط ولى كاويانى فر در 8:17 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر