چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392
از دست مبارك پيامبر شير نوشيد
به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از حج، امروز سوم شعبان مصادف با ميلاد پاسدار شريعت نبوي (صصلی الله علیه واله) است. ولادت فرخنده ايشان همراه با معجزات و كرامت هايي بوده كه به چند مورد اشاره ميشود:
۱. خداوند اسمش را حسين گذاشت
پس از تولد امام حسين (علیه السلام)، پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم)، در گوش راست نو رسيده اذان و گوش چپ اقامه خواند و سپس جبرييل عليه السلام فرود آمد و فرمود:
خداوند متعال ترا سلام رسانده و مى فرمايد: از آن جا كه على براى تو چون هارون به موسى است، نوزاد را حسين كه معادل عربى نام شبير، فرزند هارون، است نامگذارى كن. (۱)
۲. از دست مبارك پيامبر شير نوشيد
از آن جا كه شير فاطمه زهرا (عليها السلام )به جهت بيمارى خشك شده بود، حسين عليه السلام را نزد رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )آورده و آن حضرت به مدت چهل روز با گذراندن انگشت مبارك ابهام و گاهى زبان مباركش در دهان فرزند دلبندش و مكيدن او، حسين را سير مى نمود و اين سبب شد كه گوشت و خون حسين عليه السلام از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) برويد؛ از اينرو پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود كه حسين از من است و من از حسينم. (۲)
۳. فرشتگان ميلادش را تبريك و تسليت ميگفتند!
از بدو تولد، فرشتگان براى عرض تهنيت از يك سو و تسليت از سوى ديگر به محضر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرود مى آمدند. (۳)
پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در يكى از سفرهاى خود، در بين راه ايستاد و آيه استرجاع (انا لله و انا اليه راجعون) را تلاوت فرمود و اشك ريخت و ياران حضرت از سبب گريه پرسيدند و حضرت فرمود:
جبرييل مرا از كربلا، كنار فرات كه فرزندم حسين را آنجا مى كشند، خبر داد؛ گويا جايى را كه به زمين مى افتد و دفن مى شود، مى بينم. (۴)
۱- بحار الانوار ۴۳/۲۴۱ و ۲۳۸.
۲- مناقب ابن شهر آشوب ۴/۵۰ و تفسير الصافى ذيل آيه ۱۶ سوره احقاف و تفسير البرهان ۴/۱۷۲ ذيل همان آيه.
۳-لهوف سيد بن طاووس ص ۱۷.
۴-اللهوف /۱۸.
شنبه چهارم خرداد 1392
مولا امیرالمومنین علی (ع)

امیرالمؤمنین(علیه السّلام) در دوران حیات رسول الله به ادب در محضر پیامبر دهان بسته، ذره ای در محضر حضرت ابراز وجود علمی نمی کند و آن چنان در برابر پیغمبر اکرم چنان فروتن و متواضع است که می فرماید: «انا عبدٌ من عبید محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم» «من بنده ای از بندگان رسول الله ام» این قدر مودّب و فروتن است! لذا در زمان رسول الله هیچ اظهار وجود و فضلی از جانب امیرالمومنین نمی بینید، زبان فرو بسته و سکوت کرده است. بعد از رحلت رسول الله و به تعبیری شهادت رسول الله که شاید دقیق تر باشد، امیرالمؤمنین(علیه السّلام) بیست و پنج سال در شرایط اختناق و حکومت مخوف کودتایی زاییدۀ سقیفۀ بنی ساعده است. در این 25 سال هم کدام خطبه را از امیرالمؤمنین(علیه السّلام) دیدید؟ باز هم برای بقای اسلام مهر سکوت بر لب زده است. امیرالمؤمنین(علیه السّلام) جز به ضرورت زبان باز نمی کند. تنها سخنانی که از امیرالمؤمنین(علیه السّلام) در قالب خطبه ها، نامه ها، مطالب حکمت آمیز باقی مانده، از چهار سال و خرده ای آخر عمر امیرالمؤمنین(علیه السّلام) است، دوران حکومت ظاهری امیرالمؤمنین، که یک گوشه از آن سخنان نهج البلاغه است که در عالم بی نظیر است و متأسّفانه ما که محبّ امیرالمؤمنین(علیه السّلام) هستیم نسبت به آن کم اعتناییم! شیعه که پناه می بریم به خدا مدّعی تشیّع باشیم! محبّ امیرالمؤمنین(علیه السّلام) هستیم، و اگر ادب کنیم بگوییم محبّ محبّان امیرالمؤمنین(علیه السّلام) هستیم، حتّی ادّعای محبّ امیرالمؤمنین(علیه السّلام)بودن هم ادّعای بزرگی است...
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
محبّ محبّان امیرالمؤمنینیم و باز هم هرچه ادب کنیم، جا دارد. حتی بگوییم محبّ محب هم نه، بلکه دشمن دشمنان امیرالمؤمنین(علیه السّلام) هستیم. اصلا دوستدار دشمنان دشمنان امیرالمؤمنین(علیه السّلام) هستیم. هر چه ادب کنیم و عقب بیاییم جا دارد. حال با تخفیف خیلی زیاد بگوییم محبّ امیرالمؤمنین(علیه السّلام) هسیتم، چقدر با نهج البلاغه آشناییم؟! چقدر این کتاب به دست ما باز شده و سخنان امیرالمؤمنین(علیه السّلام) را خوانده ایم؟! چقدر امیرالمؤمنین(علیه السّلام) حتّی در بین دوستانشان غریب هستند! و تازه این گزیده ای است از سخنان و نگاشته های امیرالمؤمنین! گمان نکنید که همۀ فرمایشات امیرالمؤمنین(علیه السّلام) این است! این یک گزیده ای است، آن هم تازه با معیار انتخاب نمونه هایی از بلاغت و شیوایی در بیان. یعنی شاخص انتخاب هم ادبیات بوده، انتخاب موضوعی و علمی نبوده است. مؤلّف بزرگوار این کتاب به عنوان این که توانمندی امیرالمؤمنین(علیه السّلام) را در بیان و بلاغت نشان دهد، اینها را انتخاب کرده است. مستدرکاتی بر نهج البلاغه نوشته شده است، هم خطبه هایی را که یک تکّه اش را در نهج البلاغه نقل شده، متن کامل آن خطبه ها را از کتب پیدا کرده اند و نقل کرده اند و هم صدها و شاید هزارها گفته و سخن و خطبه و نامه ای که اصلا در نهج البلاغه اسمی از آنها به میان نیامده نقل کرده اند. همۀ فرمایشات امیرالمؤمنین(علیه السّلام) که نهج البلاغه نیست! و همۀ اینها مال آن چهار سال و خرده ای است! چهار سال و خرده ای که امیرالمؤمنین(علیه السّلام) فراغت نداشت! (بخشی از سخنان استاد مهدی طیّب در 26 خرداد سال 1390)
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392
زيبايی با گياهان
● روغن آووکادو:
سرشار از ویتامین ها و مواد چربی است، در بسیاری از کرم های زیبایی مخصوصاً کرم خاص پوست های خشک استفاده می شود. آن را به تنهایی یا همراه با روغن های دیگر از جمله روغن کنجد می توان به کار بست.
پس از پاک کردن آرایش صورت، می توانید پوست صورت خود را با گوشت له شده آووکادوی کاملاً رسیده بپوشانید . ۱۵ تا ۲۰ دقیقه در آرامش کامل استراحت کنید و بگذارید روی صورتتان بماند .
● آویشن:
دم کرده تند و خوشبوی آویشن با ریختن یک مشت آویشن تازه و اکلیل کوهی در یک لیتر آب برای پوست صورت بسیار مفید و شاداب کننده است .
● اسطوخودوس:
اگر چند قطره اسانس اسطوخودوس را به دست و پا بمالند برای جلوگیری از عرق کردن بسیار مناسب است . همچنین همین اسانس می تواند از پوسته شدن پوست های سوخته در اثر آفتاب جلوگیری کند .
دم کرده ۲۰ گرم برگ تازه ی بنفشه ی معطر در ۲۵۰ گرم شیر جوشان، اثر نرم کنندگی پوست دست و صورت را دارد، این محلول علاوه بر ایجاد طراوت و شادابی موجب سفید شدن پوست نیز می شود.
● بنفشه:
پوست هایی حساس بیش از هرچیز از لوسیون دم کرده بنفشه بهره می برند . ۳۰ گرم گیاه را به مدت تقریبی یک ربع ساعت در یک لیتر آب جوش بریزید، صاف کنید و بگذارید کمی بماند و سپس به صورت کمپرس ولرم روی پوست صورت قرار دهید.
با دم کردن مشتی برگ خشک گل بنفشه در یک لیتر شیر جوش به مدت دو تا سه دقیقه می توان شیر نرم کننده ای برای صورت به دست آورد . این شیر همچنین می تواند برای سفیدی و نرمی دست به کار رود.
دم کرده ۲۰ گرم برگ تازه ی بنفشه ی معطر در ۲۵۰ گرم شیر جوشان، اثر نرم کنندگی پوست دست و صورت دارد ( برگ ها را در شیر جوشان وارد کرده از گرما دور می نمایند ) این محلول علاوه بر ایجاد طراوت و شادابی موجب سفید شدن پوست نیز می شود.
● بومادران:
بومادران با روغن کنجد برای ساختن کرم های آفتابی محافظ پوست کاربرد فراوان دارد.
در تأمین شادابی پوست صورت، قسمت خوراکی پرتقال را ۱۵ تا ۲۰ دقیقه بر روی پوست صورت بگذارید. این عمل باعث استراحت پوست و جلوگیری از پیدایش چین و چروک و تأمین شادابی آن می شود.
● سیب:
آب سیب بخصوص برای مبارزه با چین و چروک بسیار مناسب است . می توانید صبح و شب روی گردن و پوست صورت به آرامی ماساژ دهید . اما البته باید دقت کرد که به دلیل خطر اکسیداسیون درست پیش از استفاده، آب میوه را آماده کنید . برای تکمیل این روش، می توانید هر هفته از ماسک سیب پخته در شیر استفاده کنید. پس از پختن سیب را له کرده، به صورت ولرم روی پوست بگذارید .
برای رفع التهاب پلک و استراحت چشمان خسته می توانید چند قاچ به تازه را مستقیماً روی موضع قرار دهید . البته باید پیش از این کار به را به دقت شست، برای بر طرف کردن چین وچروک می توانید لوسیونی به طریق زیر فراهم کنید و به کار برید . حدود ۱۵ روز به را در آب مخلوط با مختصری الکل بخیسانید.
● پرتقال:
برای بستن منافذ باز شده و نرمی پوست، می توان برش های نازک پرتقال را روی پوست های چرب گذاشت . این ماسک را باید حدود نیم ساعت حفظ کرد، و ترجیحاً در آرامش مطلق دراز کشید.
همچنین با افزودن گلاب به آب پرتقال به میزان ثلث حجم آن، لوسیون قابض خوبی فراهم می شود.
همچنین در تأمین شادابی پوست صورت، قسمت خوراکی پرتقال را ۱۵ تا ۲۰ دقیقه بر روی پوست صورت اثر می دهند . این عمل باعث استراحت پوست و جلوگیری از پیدایش چین و چروک و تأمین شادابی آن می شود .
● سوسن:
پیاز سوسن در بر طرف کردن چین و چروک شهرت دارد . ۱۵ گرم آب پیاز سوسن را با هم وزن خود عسل و دو قاشق موم سفید آب شده مخلوط کنید . پیش از خواب به صورت خود بمالید.
● پنیرک:
از برگ گیاه پنیرک جهت تسکین تحریکات پوست و تأمین لطافت آن به صور مختلف استفاده می شود . یکی از راه های ساده آن تهیه دم کرده از یک مشت برگ در یک لیتر آب جوش است. (البته زمان دم کردن آن نباید از ۱۰ دقیقه تجاوز نماید).
برای آرامش و نرمی پوست های حساس و ظریف می توان پوست صورت و حتی پلک ها را با محلولی که به طریق ذیل تهیه می شود به کار برد : یک مشت برگ پنیرک را به مدت ده دقیقه در یک لیتر آب جوش دم کنید . برای طراوت و درمان آفتاب سوختگی، می توان روی مواضع سوختگی از لوسیونی استفاده کرد که به صورت ذیل تهیه می شود : ۵۰ گرم ریشه را در یک لیتر آب بجوشانید .
● شقایق:
شقایق همراه با گیاهان دیگری از قبیل مریم گلی، برای ساخت کرم های مخصوص حفظ و اصلاح پوست های چرب به کار می رود . دم کرده ۱۵ گرم گلبرگ در نیم لیتر آب به صورت صاف شده و سرد لوسیون خوبی برای حفظ پوست است . همچنین برای آرامش چشم های خسته یا تحریک شده بسیار سودمند است.
● انگور:
آب یک خوشه ی انگور را اگر با دست بگیرید و صبح و شب به صورت کمپرس روی پوست صورت بگذارید، پوستتان شاداب و روشن می گردد . البته این آب باید درست پیش از استفاده تهیه شود . پس از ده دقیقه که روی پوست ماند، به کمک آب باران یا آب معدنی آب بکشید.
همچنین آب انگور را به پوست مالیده و پس از خشک شدن آن، با مقداری آب نیم گرم که محتوی کمی جوش شیرین می باشد صورت را شستشو داده که این عمل موجب طراوت، شادابی و سفیدی پوست می گردد.
● کاج:
تأثیر استحمام با جوانه ی کاج برای بر طرف ساختن حالت های خستگی جسمی و عصبی شناخته شده است . همچنین خاصیت آن برای حفظ زیبایی و نرمی پوست مناسب است. پنج تا شش مشت جوانه کاج را که خشک کرده اید، به مدت ۳۰ دقیقه در ۵ تا ۶ لیتر آب بجوشانید . این محلول را در آب ولرم وان بریزید.
برای تقویت پوست سر و پر پشت کردن موی سر، با دو سه مشت پر برگ گزنه ی له شده لوسیونی فراهم می آید که نتایج بسیار خوبی به بار می آورد.
● تمشک:
پوست صورت، ماسک شاداب کننده تمشک را بسیار می پسندد . مشتی تمشک کاملا رسیده را له کنید و میوه له شده را حدود ربع ساعت روی پوست بگذارید، پس از این مدت به کمک پنبه ای با آب باران یا آب معدنی آب بکشید.
برای درمان پوست های چرب می توان به طریق ذیل لوسیون قابضی فراهم آورد : ۲۰ تا ۲۵ گرم برگ تمشک وحشی را به مدت ده دقیقه بجوشانید . این جوشانده را صبح و شب به صورت لوسیون روی پوست صورت بمالید.
● توت فرنگی:
توت فرنگی که مقوی و شاداب کننده است به بازیافتن درخشندگی و نرمی پوست کمک می کند . همچنین برای بر طرف کردن چین و چروک پوست استفاده می شود .
یادآوری می کنیم که جز در موارد آلرژی نسبت به توت فرنگی، می توان با له کردن پنج تا شش میوه رسیده ماسکی فراهم کرد و مستقیماً روی صورت گذاشت و حدود بیست دقیقه نگه داشت . پس از آن با آب معدنی یا آب باران تمیز که اندکی ولرم شده باشد آب بکشید.
● گزنه:
برای تقویت پوست سر و پر پشت کردن موی سر، با دو سه مشت پر برگ گزنه ی له شده لوسیونی فراهم می آید که نتایج بسیار خوبی به بار می آورد . شیره ی به دست آمده را در مقدار هم حجمش آب باید رقیق کرد و به صورت ماساژ آرام روی پوست سر به کار برد.
پوست های خشک یا حساس با لوسیون گزنه جان می گیرند . یک مشت گزنه ی تازه را بکوبید و در یک چهارم لیتر آب به مدت یک ربع ساعت دم کنید و به صورت کمپرس روی پوست صورت قرار دهید.
● جعفری:
از جعفری می توان لوسیون تقویتی خوبی تهیه کرد . ۱۰ تا ۱۵ گرم گیاه را به مدت ده دقیقه در نیم لیتر آب جوش دم کنید. صاف کنید و بگذارید سرد شود و به صورت کمپرس روی پوست صورت قرار دهید.
با افزودن کمی آب لیمو ترش به این لوسیون، می توانید آن را برای بر طرف کردن لکه های بارداری به کار برید.
شستشوی صورت با جوشانده ی حاصل از یک مشت جعفری در نیم لیتر آب که به مدت ۵ دقیقه جوشیده باشد برای مدت یک هفته سبب روشن شدن رنگ پوست می گردد .
● خطمی:
پوست های حساس می توانند از خاصیت نرم کنندگی خطمی (اُفی سینال) بهره گیرند . کافی است با جوشاندن مقدار اندکی برگ و گل خطمی در نیم لیتر آب به مدت ده دقیقه لوسیونی فراهم آورد . از این لوسیون برای آرامش پوست های حساس استفاده می شود.
شستشوی صورت با جوشانده ی حاصل از یک مشت جعفری در نیم لیتر آب که به مدت ۵ دقیقه جوشیده باشد برای مدت یک هفته سبب روشن شدن رنگ پوست می گردد.
● گل گاو زبان:
برای پوست های خشک و شکننده، می توان به طریق زیر لوسیون مؤثری آماده ساخت. حدود ربع ساعت ۲۰ گرم گل گاو زبان را در نیم لیتر آب جوش بجوشانید. این محلول را می توان مستقیماً به صورت لوسیون روی پوست به کار برد، یا ترجیحاً به صورت کمپرس ولرم به مدت ده دقیه نگه داشت. از این لوسیون می توان مجدداً به مدت دو یا سه روز استفاده کرد، به شرط آنکه در یخچال نگهداری شود.
● خیار:
خیار به خاطر خاصیت نرم کنندگی اش در صنعت لوازم آرایشی کاربرد فراوان دارد . در این صنعت چندین فراورده هست که از خیار به تنهایی یا همراه گیاهان دیگری از قبیل هوفاریقون که به خاطر خاصیت قبض شهرت دارد استفاده می شود . از خیار می توان به آسانی شیری فراهم کرد . دو خیار شسته و پوست کنده را ربع ساعتی در یک لیتر آب بپزید و در آب حاصل از پخته شدن آن له کنید . به این شیر یکی دو قاشق روغن بادام شیرین اضافه کنید.
آب حاصل از پخته شدن خیار به تنهایی لوسیون فوق العاده ای برای شست و شوی پوست صورت است . همچنین با قرار دادن مستقیم حلقه های نازک خیار روی پوست صورت و گردن به مدت یک ربع ساعت، می توان ماسک خوبی تهیه کرد.
● گل گندم:
دم کرده ای که از ۲۵ گرم گلبرگ گل گندم در نیم لیتر آب جوش به دست آمده باشد، به صورت کمپرس ولرم روی پوست صورت، تأثیر آرام بخش و نرم کننده ای دارد و جهت تقویت سلول های پوست صورت برای تأمین نظافت و شادابی آن به کار می رود و ضمناً به صورت مؤثری از پیدایش چین و چروک جلوگیری می کند.
● هویج:
برخی از مواد فعال هویج استفاده از آن را در صنعت لوازم آرایشی و برای منظورهای گوناگون توجیه می کند. بنابراین برای تغذیه و حفاظت پوست اطراف چشم و شقیقه ها، بخصوص پوست های حساس، پمادی را که مایه اصلی آن عصاره ی روغنی هویج و آفتاب گردان و جوانه ی گندم و فندق است به کار می برند.
اگر هویج را پیش از آب گرفتن در آب بجوشانند، با مالیدن آب آن روی پوست، رنگ پوست را روشن و مشکلات خاص پوست چرب را بر طرف می کند. مالش آب هویج به پوست سبب روشن شدن پوست و جلای آن گردیده و در لطافت و شادابی پوست موثر است.
منبع: centralclubs.com
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392
گزارش تصویری/ تخریب میعادگاه رزمندگان لرستان
«پادگان شهید شفیع خانی» محل آموزشهای عمومی و تخصصی رزمندگان لرستان، واقع در ۲۵ کیلومتری جاده اندیمشک- خرمآباد به خاطر بیتوجهی مسؤولان استان تخریب شد.
در و دیوارها و زمینهای اطراف این پادگان بعد از گذشت ۲۳ سال از پایان جنگ تحمیلی، آکنده از عطر و احساس آن زمانها بود.
روی دیوارهای این پادگان نقاشیها، تبلیغات و دست خط شهدا وجود داشت. «شرف المکان به المکین»؛ شرافت وارزش اماکن به حضورانسانهای والاییست که به آنجا ارزش میدهند. یاران روحا… به شفیع خانی عزت دادند و ما قدر آن را ندانستیم.
رزمندگان تیپ ۵۷ لرستان درجبهههای غرب وجنوب دوشادوش سایررزمندگان اسلام درنبردبادشمن بعثی بودند وتعدادنیروهاوگردانهادرپادگان شهیدشفیعخانی کم وزیادمیشد؛البته درمنطقه غرب چندپایگاه یامحل استقراربرای تیپ ۵۷ تهیه کرده بودند،اماپادگان شفیعخانی مهمترین محل استقراروآموزش رزمندگان تیپ ۵۷ حضرت ابوالفضل(علیهالسلام) بود.
پادگان شهیدشفیعخانی بعدازعملیات «والفجر ۶» و شهادت «محمدشفیعخانی» که از نیروهای این تیپ بود، به این نام ثبت شد؛امااکنون از این محل باآن همه معنویت به جامانده ازرزمندگان لرستان وباآن همه خاطرات به جامانده وافتخارات ثبت شده، چیزی جز خاطرات گذشته باقی نمانده است.
چرا مسؤولان از این فضا استفاده نکردند؟ پادگانهایی مثل دوکوهه و ابوذر، یک موزه و یادمانی از حماسه ملت ما است. این پادگان هم میتوانست موقعیت خوبی برای نشان دادن رشادت رزمندههای لرستانی باشد. خیلی از بچههای ما از همین پادگان به سوی شهادت پر کشیدند.
با توجه به اهمیت کار فرهنگی و ضرورت هویت بخشی، این مکان با آن شرایط معنوی و جغرافیایی میتوانست در ایام راهیان نور یا ایام دیگر این نقش اساسی را ایفا کند.
حسرت ضبط نکردن فیلم، صوت و عکس رزمندههای لرستانی در ایام دفاع مقدس همیشه همراه ماست. حال با تخریب پادگان شفیعخانی دیگر به طور کامل راه خود را با گذشته بستیم. حال و آینده را فراموش کردیم و این شد که این یادگار را با کولهبار عظیمی از غصهها وقصهها با عادت فراموشی و بیمسؤولیتی عدهای از دست دادیم.
هر استان با عنایت خداوند سهمی در پیروزی دفاع مقدس دارد اما سهم لرستان چقدر است؟
کدام اسناد یا اماکن سهم بزرگ لرستان از دفاع مقدس را بیان میکند؟
تاکنون چند بار رزمندگان لرستانی همچون رزمندههای استانهای دیگر گرد هم جمع شدهاند و حماسه دفاع مقدس را یادآوری کرده اند؟
کدام موزه در استان نشانی از تاریخ ۸ سال پر از حادثه ایران اسلامی در خود جا داده است. در قلعه فلک الاافلاک خرمآباد میتوان سراغ همه چیز را گرفت اما حماسه آفرینی فرزندان این استان جایی در آن ندارد.
کجایند دلسوختگان محفل شهدا؟ کجایند اصحاب رسانه؟ کو دلسوزی مسؤولان فرهنگی استان؟ بیایید ببینید که چگونه میراث فکری فرهنگی خود را به طوفان بی فکری و بی خیالی عده ای سپردیم. کاش حداقل شرایط دیدار مردمی را محیا می کردند تا خود مردم آستین همت را برای حفظ آن و ترویج معانی قدسی، در لایه لایه سنگریزه ها و دیوارهای آن بالا می بردند.
نسل منِ جوان، کم و بیش با تاریخ معاصر آشنا است اما نسلهای آینده چطور؟
هویتشان چگونه شکل خواهد گرفت؟
ایثار و شهادت طلبی را چگونه خواهند آموخت؟
همه این دغدغهها زمانی نقطه امید پیدا خواهند کرد که ما حرفی برای گفتن یا حجمی برای نشان دادن داشته باشیم.
اما باید پرسید این مکان به جا مانده از رزمندگان لرستان با این همه خاطرات به جا مانده و افتخارات ثبت شده چرا به این وضع افتاده است؟
میعادگاه رزمندگان استان لرستان بعدازجنگ به یک شخص فروخته شد؛چندی پیش اداره حفظ آثارونشرارزشهای دفاع مقد س لرستان برای حفظ این یادمان اقدام به خریداری پادگان شهیدشفیعخانی کردامابه علت بالابودن هزینه برای خرید،این یادمان دفاع مقد س خریداری نشد تا باز غصه ی خرج کردن بودجه های فرهنگی که در ناکجاها صرف می شود را بخوریم.
یاداشت و عکاس: عزیزبابانژاد
«این تصویر پادگان شفیع خانی قبل از تخریب است»
«تصاویری که از تخریب پادگان شفیع خانی گرفته شده است»
منبع: الیگودرز سرزمین بختیاری
پادگان شهید محمد شفیع خانی معبری به آسمان
اینجا نمایی از دو کوهه لرستان ، پادگان شهید محمد شفیع خانی است. میقات رزمندگان و عاشقان استان لرستان .
در سالهای نه چندان دور دوران پر افتخار دفاع مقدس این پادگان پذیرای جوانانی عاشق و حماسه ساز بود. بسیجیان و رزمندگانی که امام بر دست و بازوی آنان بوسه میزد تا چندی پیش هنوز عطر و بوی شهیدان را میتوانستی از این مکان معنوی استشمام کنی هنوز میتوانستی آن صفا و صمیمیتی صادقانه و عاشقانه را در لا به لای خرابه ساختمانهای بجا مانده از سالهای عشق و حماسه، خون و شهادت احساس کنی اگر در مکان نیمه تخریب شده حسینیه پادگان قدم میزدی میتوانستی حضور عاشقان و عارفانی که در این حسینیه نماز شبها و نماز جماعت ها خوانده بودنداحساس کنی یا اگر در حمام و آرایشگاه صلواتی آن قدم میزدی صدای هیاهو و سلام و صلوات رزمندگان را میشنیدی اما افسوس!؟چندی پیش که برای تازه کردن دیداربا این قرارگاه عاشقان و قدمگاه شهیدان رفته بودیم با صحنه آزار دهنده تخریب این مکان معنوی و میراث به جا مانده از دفاع مقدس مواجه شدیم ((شرف المکان بالمکین))این پادگان به خودی خود شاید بیابان و مخروبه ای بیش نبود ولی به وسیله بندگان مقربی در زمانهای گذشته شرافتی یافته بود که برای هر کس از نسل امروز و فردا ارزشمند و اثرگذار بود ، پادگان شهید شفیع خانی جوانانی را در خود پرورانده بود که در عملیات والفجر9،حاج عمران، کربلای 4و5 رشادت ها و حماسه هایی ماندگار از خود نشان دادند هنوز تپه ماهورهای آن صدای پای رزمندگان را که برای عملیات شبها و روزها در آن آموزش می دیدند را فراموش نکرده رزمندگان عاشق که گاهاً فاصله 13 کیلومتری مسیر این پادگان از جاده اصلی را پیاده طی می کردند . این مکان به حدی برای آنان با ارزش و معنوی بود که بعد از عملیاتها بیتونه کردن در آن را به خانه و شهر ترجیح می دادند . بیائیم با هم نگذاریم مکانی چنین ارزشمند که شرایط تبدیل شدن به یک مکان فرهنگی و ارزشی را دارد از دست برود پادگان شهید شفیع خانی مگر نسبت به خط نرماندی فرانسه که امروزه یکی از پر بیننده ترین مکانها و موزه هاست چه کم دارد مگر نه اینکه جوانان ما باید با افکار و ابزاری به جنگ نرم دشمن بروند چه مکانی بهتر از اینجا که خود سابقه این کار را دارد و می توانیم با احیاء آن ضمن حفظ آثارجغرافیایی دفاع مقدس برای نسل های بعد از آن به انحاء مختلف استفاده فرهنگی ، آموزشی و اردویی داشته باشیم . و هنوز هم دیر نیست ! و هنوز هم ...
و این مکان حسینیه پادگان ،میعادگاه عاشقان و عارفان بود . که وقت اذان گروه ،گروه رزمندگان از واحدهای اطراف برای ایستادن در برابر معبود و سجده های عاشقانه مانند رود جاری و در حرکت بودند و یا در دل شب شاهد نمازشبهای آنان بود . چه دعاها و چه زیارت عاشوراهایی و چه صفایی و .....
این ساختمان به واحد بسیج معروف بود . و همیشه پذیرای بسیجیان استان ، بسیجی که مدرسه عشق بود و عاشقانش حماسه های والفجر 9 ، حاجعمران و عملیاتهای کربلای 4 و 5 را به وجود آوردند. هنوز می شد عطر و بوی شهیدان را از این مکان استشمام کرد و هنوز هیاهوی بسیجیان را میتوانستی در پشت پنجره های واحد بسیج احساس کنی ولی !
منبع: وبگاه جامع دفاع مقدس
سه شنبه سوم اردیبهشت 1392
یک داستان کوچولو که به من چیز بزرگی یاد داد
مامانم گفت لطفا چيزهايي که توی اين کاغذ نوشته بهم بدين، اين هم پولش...
فروشنده کاغذ رو گرفت و ليست نوشته شده در کاغذ را کنارهم گذاشت و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندي زد و گفت: چون دختر خوبي هستي و به حرف مامانت گوش ميدي، ميتوني يک مشت شکلات هم به عنوان جايزه برداري.
دختر کوچولو از جاي خودش تکون نخورد و گویی میخواست چیزی بگه
مرد بقال که احساس کرد دختر بچه براي برداشتن شکلاتها خجالت ميکشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بيا جلو خودت شکلاتهاتو بردار"
دختر بچه گفت: "نه عمو! دوست دارم که شما با دست خودتون بهم بدین
فروشنده با تعجب پرسيد: چرا دخترم؟ مگه چه فرقي ميکنه؟
و دختر با خنده اي کودکانه و شیطنت آمیز گفت:
آخه عمو؛ مشت شما از مشت من خیلی بزرگتره!
-------------------------------------------------------
پينوشت:
داشتم فکر ميکردم که حواسم به اندازه يه دختر بچه کوچولو هم جمع نيس
که بدونم و مطمئن باشم که مشت خدا از مشت من خیلی بزرگتره
پس از خدا بخوام که خودش هرچی به صلاح من هست بهم بده
امام صادق عليه السلام در دعايي ميفرمايد:
اي عطا کنندهي خيرها! بر محمد و آل محمد درود و رحمت فرست
و به من خير دنيا و آخرت را ـ آن چنان که در خور تو است ـ عطا نما.
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392
تصاویری زیبا از هنرنمایی با میوهها
هنرنمایی با میوهها یکی از هنرهایی است که طرفداران زیادی داشته و از این هنر برای سفرهآرایی به طور گستردهای استفاده میشود.
در ادامه تعدادی از تصاویر هنرنمایی با میوهها ارائه میشود.

پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392
از سرباز فراري به فرماندهي لشكر رسيد!
نخست: نشانی
در منتهیالیه شمال غربی گلستان شهدای اصفهان، مزاری است که دو طرفش هیچ شهیدی دفن نشده است! یک طرف آن یادبود شهید حاج رضا حبیباللهی و در سمت دیگر، یادبود روحانی شهید مصطفی ردانیپور است؛ این شاید بهترین نشانی باشد برای مزار فرماندهی که با یک دست، لشکری را میچرخانید. نام کوچکش حسین بود؛ حسین خرازی.
دوم: مسافری که نمازش را کامل میخواند!
حسین که در سال ۱۳۳۶ در کوی کلم اصفهان متولد شد، در سال ۱۳۵۵ سرباز شد؛ آن هم سربازی که برای عملیات ظفار به کشور عمان رهسپار شد. میگفت: چون این جنگ یک سفر برای جنگی حرام است، نمیشود نمازم را شکسته بخوانم. پس نمازهایش را کامل میخواند.
از عمان که برگشتند نهضت اسلامی مردم ایران اوج گرفت و او به دستور امام خمینی از ارتش فرار کرد و شد سرباز فراری. البته او را در خانه هم نمیدیدند. همیشه با مردم و جوانان انقلابی بود تا ۲۲ بهمن ۵۷.
سوم: از گروه ضربت تا لشکر امام حسین (ع)
وارد کمیته شد. مدتی آنجا بود و سپس راهی کردستان شد که ضد انقلاب، به استقلال و آزادی مردم ایران، نگاه چپ کرده بود. به همراه نیروهای دیگر مدافع انقلاب، فریب خوردگان گروهکی را کلافه کرد و نام حسین باز هم بر سر زبانها افتاد با دوستانش در گروه ضربت.
با حمله ارتش بعث و آغاز جنگ تحمیلی در شهریور ۱۳۵۹ راهی خوزستان و ساکن دارخوین شد. همانجا ماند تا عملیات شکست حصر آبادان در مهر ماه ۱۳۶۰. پس از آن بستان فتح و حماسه فتح المبین آفریده شد و آزادی خرمشهر و همه عملیاتهایی که نام «حسین» به عنوان فرمانده تیپ و سپس لشکر امام حسین (ع) میدرخشید؛ با جوانانی از استان مردهای پولادین اصفهان.
همین طور حسین را نگاه میکرد. معلوم بود باورش نشده حسین فرمانده تیپ است. من هم اول که آمده بودم، باورم نشده بود. حسین آمد، نشست روبه رویش. گفت: آزادت میکنم بری. به من گفت: بهش بگو. ترجمه کردم. باز هم معلوم بود باورش نشده. حسین گفت: بگو بره خرمشهر، به دوستاش بگه راه فراری نیست، تسلیم شوند. بگه کاری باهاشون نداریم. اذیتشون نمیکنیم. خودش بلند شد دستهای او را باز کرد. افسر عراقی میآمد؛ پشت سرش هزار هزار عراقی با زیر پیراهنهای سفید که بالای سرشان تکان میدادند.
دور تا دور نشسته بودیم. نقشه آن وسط پهن بود. حسین گفت: «تا یادم نرفته اینو بگم، اون جا که رفته بودیم برای مانور، یه تیکه زمین بود. گندم کاشته بودن. یه مقدار از گندمها از بین رفته. بگید بچهها ببینن چقدر از بین رفته، پولشو به صاحبش بدین.
چهارم: حسین ما اباالفضلی شد
در عملیات خیبر بود که حسین ما شد اباالفضل.
داییاش تلفن کرد و گفت: حسین تیکه پاره رو تخت بیمارستان افتاده، شما همین طور نشستین؟ گفتم: نه. خودش تلفن کرد. گفت دستش یه خراش کوچیک برداشته پانسمان میکنه مییاد. گفت: شما نمیخواد بیایید. خیلی هم سر حال بود. گفت: چی رو پانسمان میکنه؟ دستش قطع شده.
شب رفتیم یزد، بیمارستان. به دستش نگاه میکردم. گفتم: خراش کوچیک!» خندید. گفت: دستم قطع شده، سرم که قطع نشده.
دست او از بازو قطع شد، ولی او از جبهه پا نکشید.
وقتی آستین او که جای خالی دستش را در خود داشت با نسیم تکان میخورد دلها محکم میشد.
هواپیما که رفت، چند نفر بیهوش ماندند. من ترکش به پایم خورده بود و حاج حسین، تنهایی رفته بود و یک تویوتا پیدا کرده و با خود آورده بود. میخواست ما را به درون آن ببرد.هی دست میانداخت زیر بدن بچهها. سنگین بودند، میافتادند. دستشان را میگرفت میکشید، باز هم نمیشد. خسته شد. رها کرد. رفت روی زمین نشست. زل زد به ما که زخمی افتاه بودیم روی زمین، زیر آفتاب داغ. دو نفر موتور سوار رد میشدند. دوید طرفشان. گفت «بابا! من یه دست بیشتر ندارم. نمیتونم اینا رو جابجا کنم. الان میمیرن اینا. شما رو به خدا بیایید». پشت تویوتا، یکی یکی سرهایمان را بلند میکرد و دست میکشید بر سرمان. نیگا کن. صدامو میشنوی؟ منم حسین خرازی و گریه میکرد.
هنوز خاکریزهای فاو به یاد دارند صدای جوانی را در والفجر ۸ که به نیروها روحیه میداد. صدای حسین از پشت بیسیم، لرزه بر اندام نیروهای لشکر گارد ویژه ریاست جمهوری عراق میانداخت.
پنجم:... کربلایی شد
حسین، اباالفضل شد. لشکرش هم نام آقایش حسین را داشت. حالا مانده بود خودش که عاشورایی و حسینی شود. نه اینکه نبود، بود ولی دوست داشت مثل معشوقش در خون دست و پا بزند.
آرزویش به درازا نکشید
از سنگر دوید بیرون. بچهها دور ماشین جمع شده بودند. رفت طرفشان. گفتم: بیا پدر جان. اینم حاج حسین. پیرمرد بلند شد، راه افتاد. یکباره برگشت طرف من. پرسید: چی صداش کنم؟ گفتم: هر چی دلت میخواد.
نگاهش میکردم. حاج حسین داشت با رانندهٔ ماشین حرف میزد. پیرمرد دست گذاشت روی شانهاش. حاجی برگشت، همدیگر را بغل کردند. پیرمرد میخواست پیشانیاش را ببوسد، حاجی میخندید، نمیگذاشت.
خمپاره افتاد. یک لحظه، همه خوابیدند روی زمین. همه بلند شدند؛ صحیح و سالم. غیر از حاجی؛ حسین ما کربلایی شد، آن هم در کربلای ۵.
ششم: نوشته بود:
بخشی از وصیتنامه حسین ما:
... از مردم میخواهم که پشتیبان ولایت فقیه باشند، راه شهدای ما راه حق است، اول میخواهم که آنها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا کنند و از خدا میخواهم که ادامهدهنده راه آنها باشم. آنهایی که با بودنشان و زندگیشان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند.
خدایا امان از تاریکی و تنگی و فشار قبر و سؤال نکیر و منکر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس.
خدایا دل شکسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را میدانم و بس و بر تو توکل دارم. خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست، خدایا به قول امام خمینی، تو فرمانده کل قوا هستی، خودت رزمندگان را پیروز گردان،
خدایا! تو خود توبه مرا قبول کن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهرهمندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم.
منبع : تابناک
شنبه هفدهم فروردین 1392
شروع سال جدید
پس یادم باشدویادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را
که تنها دل ما ؛ دل نیست
سال نو را سالی سرشار صفا صمیمیت و معنویت برای همه آرزومندم
برگرفته از مطالب آقای مهرداد حبیبی
چهارشنبه هفتم فروردین 1392
نوروز فاطمیون
یوسف زهرا(ع)
تسلیت باد بر شما ایام شهادت مادرتان
آقا
امیدواریم سالی که با نام زیبای گمنام مدینه آغاز شده
با گرفته شدن انتقام سیلی ایشان از دشمنان اهل بیت (ع) ،
به دست شما پایان گیرد
شاید عید امسال با غم باشد
اما
خوش آن عیدی که با زهرا (س) بیاید
که از اول به نام او در آید
اگر غمناک و نالان و حزین است
ولی با نام مادر آن عجین است
شهادت نامه ء آن نوبهاران
شده تفسیر در این نوبهاران
الا ای نوبهار باغ مولا
الا ای نوجوان،ام ابیها
به نامت عید ما گردیده آغاز
به داغت قلب ما گردیده دمساز
الا مادر دعا کن از برایم
که در این روز محتاج دعایم
دعا کن مهدیت دیگر بیاید
درون قلب ما هستی بکارد
دوشنبه پنجم فروردین 1392
یا فاطمه الزهرا
این عید به نور فاطمیه زیباست
روزی تمام سال ما با زهراست
با بردن نام فاطمه فهمیدم
سالی که نکوست از بهارش پیداست



























